تبليغاتX
خموشانه..

خموشانه..

آه می بینم.. می بینم..

تو به اندازه تنهایی من خوشبختی..

من به اندازه زیبایی غمگینم..

حمید مصدق...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ..  | 

حافظ گشوده ام و زیباست فال تو

حتما قشنگ میشود امسال حال تو..

امیدوارم همه آدما یه سال پر از خنده و شادی داشته باشن.. عیدتون مبارک..

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ..  | 

 

AGLARKEN ICHIM GULDU GOZLERIN

BIR GONAH GIBI GIZLEDIM SENI

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ..  | 

is born on a battlefield,
کودکی در میدان جنگ به دنیا آمده است
A soldier boy falls to his knees,
سربازی زانو می‌زند
And a woman cries in joy and pain,
و زنی از شادی و درد می‌گرید
When will we all live in peace again?
چه گاه دوباره در صلح خواهیم زیست؟
A child is born where the wild wind blows,
کودکی به دنیا آمده آنجا که باد وحشی می‌وزد
In a country torn from the south to the north,
در سرزمینی که از جنوب تا شمال تکه تکه شده
And a family runs from day to day,
و خانواده‌ای که روز به روز می‌گریزند
When will we see our home again?
چه گاه دوباره خانه‌مان را خواهیم دید؟
When will we see that simple truth,
چه وقت به این حقیقت ساده می‌رسیم
That the only thing that’s worth a damn,
که جنگ، تنها سزاوار لعنت است
The life of a child is more than a forest,
جان یک کودک از جنگل مهم‌‌تر است
The life of a child is more than a border,
جان یک کودک از مرز مهم‌تر است
Could ever be;
آیا روزی فراخواهد رسیدکه اینچنین شود؟
A child is born in the desert sun,
کودکی زیر خورشید صحرا به دنیا آمده است
A tiny life has just begun,
زندگی کوچکی آغاز می‌شود
And a mother cries for her hungry babe,
و مادری برای کودک گرسنه‌اش می‌گرید
When will I feed my boy again?
چه گاه به کودکم غذا خواهم داد؟
A child is born to an ordinary home,
کودکی در یک خانه‌ی عادی به دنیا آمده است
East or west, it could be anyone,
شرق یا غرب، هر کجا می‌تواند باشد
But we all want to know,
اما همه می‌خواهیم بدانیم
Will my child survive to see the day,
آیا کودکمان زنده خواهد ماند تا روزی را ببیند
When we will be secure again?
که دوباره در امان باشیم؟
When will we see the simple truth,
چه وقت به این حقیقت ساده می‌رسیم
That the only thing that’s worth a damn,
که جنگ، تنها سزاوار لعنت است
The life of a child is more than a forest,
جان یک کودک از جنگل مهم‌‌تر است
The life of a child is more than a border,
جان یک کودک از مرز مهم‌تر است
The life of a child is more than religion,
جان یک کودک از آیین مهم‌تر است
The life of a child is only a heartbeat from eternity,
جان یک کودک، تنها تپش قلبی از ابدیت است
We must believe, for the sake of humanity,
ایمان بیاوریم، به خاطر انسانیت
We must believe…
ایمان بیاوریم

نمیدونم از کجا خوندمش اما قشنگه .. شاید شما هم خوشتون بیاد..

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ..  | 

*چه کنم با دل مجروح که مرهم با اوست..

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ..  | 

امروز سرهنگ قزافی تو لیبی هزاران نفر رو به گلوله بست.. گریه کردم..برای همه آلکوس های دنیا گریه کردم.. برای آلکوس های دنیا که یه دنیای تازه تر میخواستن که آزادی میخواستن، که میخواستن نفس بکشن، که یه دنیای بدون مرز و محدوده میخواستن اما کشتنشون به خاطر اینکه هنوز دنیا پر از سیاه چاله هاست و این ستاره ها رو تو خودش میکشه.. به خاطر ندا آقا سلطان.. به خاطر امیر جوادی فر.. به خاطر همه آلکوس های دنیا..مخصوصا اونایی که هیشکی اسمشون رو هم نشنید و زیر شکنجه های این سیاه چاله ها مردن..

اما اشکامو پاک کردم یادم اومد اونا نمی میرن آرمان ها ضد گلوله ان.. آزادی هیچوقت نمی میره..

 اونا نمیدونن که ستاره ها مثه ققنوس هستن دوباره از خاکستر خودشون زاده میشن..

 

...نمیدونم آلکوس رو میشناسین یا نه.. کتاب یک مرد رو بخونین نوشته اوریانا فالاچی و ترجمه یغما گلرویی..
+ نوشته شده در  ساعت   توسط ..  | 

*تنها تو میخوانی مرا با این همه رسواییم..

به سلامتی خودت..

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ..  | 

*ازش بدت میاد انقدر که تمام روحت خسته میشه.. یه روز اونو بعد دو سه سال می بینی.. نگاهش که میکنی می بینی ارزشش رو نداره به راحتی می بخشیش.. تو چشاش که نگاه کردم یه آدم ضعیف رو دیدم که همه چی داشت اما هیچی نداشت..

و خودمو دیدم که هیچی ندارم اما لااقل قلبم از خودم راضی بود..

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ..  | 

*امروز روز عشقه.. خدایا تو خود عشقی.. خودت رو برای همه آدما آرزو میکنم..

این شعر از پل الوار هم برای همه اونایی که این وبلاگ رو میخونن و نمیخونن!!

تو را به جای همه زنانی که نشناختم دوست دارم .
تو را به جای همه روزگارانی که نمی زیستم دوست دارم .
برای خاطر عطر نان گرم
و برفی که آب می‌شود
و برای نخستین گل‌ها
تو را به خاطر دوست داشتن دوست دارم .
تو را به جای همه کسانی که دوست نمی‌دارم دوست می‌دارم .
بی تو جز گستره‌ یی بی‌کرانه نمی‌بینم
میان گذشته و امروز.
از جدار آیینه‌ی خویش گذشتن نتوانستم
می‌بایست تا زندگی را لغت به لغت فرا گیرم
راست از آن گونه که لغت به لغت از یادش می‌برند.
تو را دوست می‌دارم برای خاطر فرزانه‌گی‌ات که از آن من نیست
به رغم همه آن چیزها که جز وهمی نیست دوست دارم
برای خاطر این قلب جاودانی که بازش نمی‌دارم

می‌اندیشی که تردیدی اما تو تنها دلیلی

تو خورشید رخشانی که بر من می‌تابی هنگامی که به خویش مغرورم

سپیده که سر بزند
در این بیشه‌زار خزان زده شاید گلی بروید
شبیه آنچه در بهار بوئیدیم .
پس به نام زندگی
هرگز نگو هرگز..

 

*انگار سالهاست که بیدارم..

کاش آغوشی بود که توش از همه این خستگیها رها میشدم..

کاش یه روز که تو خیابون قدم میزنم یکی دستش رو بزاره رو شونه ام و مثه بازی قایم باشک بچگی هامون بخنده و بگه پیدات کردم..

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ..  | 

*دیروز بین قبرها قدم میزدم یاد تو افتادم چقدر کنار سردی و سکوت سنگ قبرت به خدا نگاه کردیم.. برات شعر میخوندم حرف میزدم گریه میکردم و میخندیدم.. وقتی میخواستم ازت جدا بشم همیشه میخندیدم .. تو یادم میاوردی که زندگی خیلی قشنگه تازه یه روزی میام پیشت و اون موقع تا همیشه میخندیم..

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ..  |